هما و امید تازه عقد كردهاند، اما امید با درآمد اندك از مسافركشی نتوانسته رضایت ناصر، پدر هما، را برای برگزاری جشن عروسی جلب كند. ناصر به امید یك هفته فرصت میدهد تا كاری آبرومند پیدا كند. در این میان، تلفن همراه هما گم میشود و چند پیرمرد بازنشسته كه وقتشان را در پارك میگذرانند، آن را پیدا میكنند. تماس امید با گوشی، سرآغاز ماجرایی غیرمنتظره میشود: پیرمردها شرط میگذارند كه هما و امید هر شب مهمان یكی از آنها باشند تا تلفن را پس بگیرند. این دیدارها، با چالشهایی چون واكس زدن، آشپزی، آموزشها
بیشتر ...