سمیر تصمیم میگیرد با فروش دكان عطاری پدرش كار و كاسبی پررونقی را در خیابان لالهزار تهران راه بیندازد. اما سینا مسرور، شریك كلاهبردارش، تمام اموال او را از كفش میرباید و سمیر بهخاطر بدهیهای كلانش به زندان میافتد. پس از مدتی با وساطت دوست قدیمی پدر سمیر، یعنی حاج آقا ترابی، از زندان آزاد میشود و بر اساس وصیتنامهی جدیدی كه از پدرش پیدا میكنند به لالهزار كرمان میرود. سمیر كه تصور میكند پدرش در لالهزار كرمان زمین یا ملكی برای او گذاشته همهجا را جستوجو میكند اما چنین چیزی پیدا نمیكند
بیشتر ...