موسسه بین المللی تئاتر(ITI)، 27 مارس(7 فروردین ماه) را روز جهانیِ این هنر گرانمایه نام نهاده. در میهن ما نیز همین تاریخ روز ملی هنرهای نمایشی نامیده شده است.
هنرهای نمایشی، همزادِ آفرینش انسان، نخستین نمودِ هویت و فرهنگ ملّت ها در پیكرِ آیین و اسطوره به شمار می روند و تئاتر، چنان پیوند ژرفی با جهان فكر و فلسفه دارد كه می توان آن را "زبانِ نمادینِ اندیشه" برشمرد.
این پرنیان باشكوه تخیّل و تفكّر، در قامت پیشرانِ فرهنگی، نقش ویژه ای در رشد و توسعه فردی و اجتماعی داراست. پس باید آن را ارج نهاد و با نگاهی راهبردی به خدمت هویت ملّی گرفت.
امسال جشن روز جهانی تئاتر از 27 تا 30 مارس 2025 در ریودوژانیرو، پایتخت برزیل برگزار می شود و به رسم هر ساله یكی از چهره های شاخص این هنرِ مادر، پیامی به این مناسبت نگاشت. این بار نوبت به آقای "تئودوروس ترزوپولوس"، مدرس، نویسنده و كارگردان شهیر یونانی و رئیس كمیته بین المللی المپیك تئاتر رسید. در ادامه با تقدیم ترجمه ای از پیام ایشان، روز جهانی تئاتر و روز ملی هنرهای نمایشی ایران را به اهالی هنرمند این عرصه ی اندیشه ورز و جان پرور تبریك عرض می كنم و در سال نو برایشان همگام با بهار طبیعت، شكوفاییِ بهترین ها را آرزومندم:
پیام آقای "تئودوروس ترزوپولوس" به مناسبت روز جهانی تئاتر 2025:
-آیا تئاتر می تواند ندای دادخواهی اهالی زمانه ی ما را در دنیایی فقیر بشنود؟!
شهروندانی كه در سلولهای واقعیت مجازی به بند كشیده شدهاند و در دام حریم خصوصی خفقانآور خود فرو رفتهاند.
در دنیایی مملو از ماشین آلات هوشمند و در یك ساز و كار تمامیت خواهِ كنترل و سركوب در سراسر جهان.
آیا تئاتر نگران تخریب محیط زیست، گرمایش جهانی، از دست دادن گسترده تنوع زیستی است؟!
رویدادهایی چون: آلودگی اقیانوس ها، ذوب شدن یخ ها، افزایش آتش سوزی جنگل ها و تغییرات شدید آب و هوایی.
آیا تئاتر می تواند در این میان به بخش فعالی از بومسازگان تبدیل شود؟
تئاتر سالهاست كه به تماشای تاثیر انسان بر این سیاره نشسته، اما در مواجه با مشكل دچار دشواری است.
آیا تئاتر نگران حال و هوای انسان در قرن بیست و یكم هست؟ جایی كه شهروند به وسیله منافع سیاسی و اقتصادی، شبكههای رسانهای و شركتهای ذهنیت ساز(شكلدهنده به آراء)، دستكاری میشود. جایی كه رسانههای اجتماعی، به همان اندازه كه ارتباط را آسان می سازند، بهانهای بزرگ برای پیوند هستند، چرا كه فاصلهای امن از دیگری ایجاد می كنند. حس فراگیرِ ترس از دیگریِ متفاوت و بیگانه، افكار و رفتار ما را تحت تاثیر قرار میدهد.
آیا تئاتر میتواند بی توجه به زخم های روحیِ خونین، در مقام كارگاهی برای همزیستی تفاوتها عمل كند؟
زخم های روحیِ خونین، ما را به بازسازی اسطوره دعوت میكند؛ و به گفته هاینر مولر[شاعر،نویسنده و كارگردان آلمانی تئاتر] :{اسطوره یك مجموعه است. ماشینی كه همواره می توان ماشین های جدید و متفاوتی را به آن متصل كرد. این انرژی را تا زمانی كه سرعت فزاینده اش عرصه فرهنگ را منفجر سازد با خود حمل می كند} و من اضافه میكنم كه عرصه بربریت را نیز شامل میشود.
آیا پرتوهای تئاتر میتوانند بی آن كه نادرست بر خود بتابند، بر زخم های روحیِ اجتماعی نور بتابانند؟
این پرسش ها اجازه پاسخهای قطعی نمیدهند، چرا كه تئاتر به لطف پرسش های بیپاسخ وجود دارد و ادامه مییابد.
پرسش هایی كه دیونیزوس برانگیخت، اكنون در روز جهانی تئاتر از زادگاه او، اركستر تئاتر باستانی عبور كرده و سفر خاموش خود را برای پناهندگی از میان مناظر جنگ ادامه میدهند.
بیایید به چشمان دیونیزوس، خدای سرمست تئاتر و اسطوره، كه گذشته، حال و آینده را به هم پیوند می زند، نگاه كنیم. فرزند دو زایش، از زِئوس[پادشاه خدایان در اساطیر یونان باستان] و سِمِله[معشوق زئوس]. بیانگر هویتهای سیال، زنانه و مردانه، خشمگین و مهربان، الهی و حیوانی، در آستانه میان جنون و عقل، نظم و هرجومرج، یك بندبازی بر مرز زندگی و مرگ.
دیونیزوس یك سؤال بنیادینِ هستیشناسانه را مطرح میكند:{همه اینها درباره چیست؟} پرسشی كه آفریننده را به سمت پژوهشی ژرف تر درباره ریشه اسطوره و ابعاد چندگانه معمای انسانی سوق میدهد.
ما به راه های روایتگری تازه با هدف پرورش حافظه و شكلدهی به یك مسئولیت اخلاقی و سیاسی نوین برای بیرون آمدن از دیكتاتوری چند وجهی و قرون وسطاییِ كنونی نیازمندیم.