خالد از طرف دوستش حارث تحت فشار قرار گرفت تا بدهی 100 دیناری او را برگرداند و خالد چون پولی نداشت با هدایت حارث تصمیم گرفت دستبرد به سكه های پدرش اسماعیل بزند.اسماعیل كه سكه هایش را در خاك پنهان كرده بود و همیشه از فقر خویش در نزد مردم...
خالد از طرف دوستش حارث تحت فشار قرار گرفت تا بدهی 100 دیناری او را برگرداند و چون پولی نداشت ...