بعد از مرگ شیرین نامه ای از روستای پدری اش به دست تنها دخترش پریا می رسد كه باید به روستا برود. او با دوستش مینا راهی روستا می شوند. گلاب مادربزرگ پریا دفترچه خاطراتی رو نزد دوست قدیمی اش عزیزخانم امانت گذاشت كه دلیل تركش از روستا و بر نگشتنش دوباره اش را با یادداشتهایی از گذشته توضیح داده. این یادداشتها قصه سریال ما را شكل میدهد:در اوایل دهه50 زنی به اسم پوران به آن روستا بعد از 30 سال دوری از آنجا می آید تا به ثروتی كه دارد، وضعیت معیشتی مردم را سامان ببخشد. او هنگامی كه سالها قبل روستا...
بیشتر ...