تهرانِ قدیم، مردی داشت كه خانهاش خیابان بود و خانوادهاش درختها... غلام درختی، مردی بیخانه و بیادعاست كه تمام زندگیاش را پای چنارهای تهران گذاشته؛ با آنها حرف میزند، از بیتوجهی آدمها عذر میخواهد و شبها زیر سایهشان میخوابد. اما وقتی قرار میشود ردیفی از چنارها برای زیباتر شدن نمای یك دكان قطع شوند، غلام دیگر تماشاگر نمیماند... گاهی برای دفاع از چیزی كه صدا ندارد، باید تمام قد ایستاد.
بیشتر ...