گاهی برای روایت یك خاطره، باید دوباره به گذشته برگشت... فرامرز، سرهنگ بازنشسته و رزمنده قدیمی، به اصرار مادرش پا به گروه تئاتر جوانان محله میگذارد تا خاطرات جنگ را روایت كند؛ اما این همراهی، ماجراهای تازهای را رقم میزند. از داستان حمید كه پنهانی راهی جبهه شده تا دلنگرانی سهراب برای ازدواج و تلاش جوانهای گروه برای به صحنه بردن نمایش... وقتی گذشته به صحنه میآید، رازها و خاطرات هم دوباره زنده میشوند.
بیشتر ...