نمایش خانه بخت كجاست؟- قسمت 5 سلام من نیما هستم و دارم داستان زندگیِ روزهایِ قبل از اینكه خواهرم ندا رو بفرستیم خونه بخت رو براتون تعریف میكنم. یادتون كه هست؟ ما تا یه قدمی خونه بخت رفته بودیم. بعد از اینكه بابام شرط گذاشت كه امیر باید قبل از عید هزار و چهارصد، حتی با وجود شرایط كرونا، مراسم عروسی بگیره؛ اون بنده خدا چیزی كم نذاشت. خونه رهن كرد و همون تالاری رو كه بابا خان اشاره كرده بودن رو قرارداد بست و واقعا همه چیز داشت به خوبی و خوشی پیش می رفت... اگرچه من دائم فكر می كردم اون روزها دارم توی یه گالری آثار نقاشی راه میرم كه پر از كارهای نقاش هلندی معروف، یعنی موریس اشره... چون هیچ چیز با واقعیت مطلق سازگار نبود... به هر حال گذشت.... اما چه عرض كنم كه كرونا ناغافل بابا رو درگیر كرد یا حداقل توی اون چند ساعت اول همه این طور فكر میكردیم و مجبور شدیم بابا رو ببریم دكتر. نگاه به منش متكبرانه و گول زنكش نكنید. بابای من در مواجهه با بیماری، حتی یه سرماخوردگی ساده، بسیار ناتوانه... حالا سوال من از شما این دم آخری اینه: آیا واجب بود كسی كه اینقدر از بیماری می ترسه، شرط بگذاره و دامادش رو مجبور كنه عروسی بگیره؟ مگه سال هزار و چهارصد، چه كم از هزار و سیصد و نود و نه دارد؟ هیچی نگم بهتره تهیه كننده: طیبه محمدعلی كارگردان: ایوب آقا خانی هنرمندان: بهناز بستان دوست، مهرخ افضلی نویسنده: زینب آرمند
نمایش خانه بخت كجاست؟- قسمت 4 سلام. امیدوارم من، یعنی نیما رو یادتون باشه! همین طور جریان نامزدی تقریبا پنج ساله خواهرم و امیر رو خب خیلی خوبه! پدرم خسرو خان كه حكم كرده بود به ازدواج این دو نوگل نو شكفته، خواسته های بیشتری هم داشت. مثلا یكیش این كه تالار تازه تاسیسی رو كه امیر پیدا كرده بود كه به طور غیر قانونی بتونه توش مراسم برگزار كنه رو نپسندیده بود و خب یه تالار مجلل و گرون تر رو انتخاب كرده بود و دستور صادر كرد كه هر چه سریع تر جهت عقد قرارداد، آقا امیرمون به اونجا مراجعه كنه. امیر بیچاره هم كه طبق شرط بابام تنها راه رسیدن به ندا رو همین ماجرا می دید، از پس هزینه های سنگینش هر جور بود بر اومد و عقد قرارداد رو انجام داد. همین طور یه خونه عالی برای آبجی خانوم ما رهن كرد و به نظرم تا اینجای كار، حالا قانونی یا غیر قانونی، طبق پروتكل های بهداشتی، یا خلاف پروتكل های بهداشتی همه چیز داشت خوب پیش می رفت، اما لوله ها یا شلنگ دستشویی خونه تازه رهن شده، روی پدر محترم من، خراب یا پاره شد و همین امر موجبات عصبانیت ایشون رو فراهم نمود و ما دیگه چرا همه رو اینطوری تعریف كنم؟ یه كم هم بشنویم...آها راستی..داشت یادم می رفت، موریس اشر، نقاش محبوب من، یه تابلوی نقاشی داره كه اسمش درست یادم نیست، اما یه سری سوسمار یا تمساح یا همچین چیزی از صفحه دفتر در میان و زنده میشن و دوباره به تصویر برمیگردن....دقیقا این خونه ای كه امیر رهن كرده بود، همچین حالتی داشت.حس می كردم همه چیزش داره جون میگیره كه فقط و فقط باعث لج بیشتر پدر ما بشه! تهیه كننده: طیبه محمدعلی كارگردان: ایوب آقا خانی هنرمندان: بهناز بستان دوست، مهرخ افضلی نویسنده: زینب آرمند
نمایش خانه بخت كجاست؟- قسمت 3 سلام. من نیما هستم. امیدوارم خوب باشید، حال من كه چنگی به دل نمی زنه! داشتم داستان این روزهای زندگیمون رو براتون تعریف می كردم كه بین بیداری و رویا، یا به تعبیر بهتر بین بیداری و كابوس گیر كرده. از جریان ازدواج خواهرم ندا با امیر گفتم كه تقریبا پنج ساله بنا به دلایل مختلف عقب افتاده. اما این بار بابام، خسرو خان، زحمت كشیدن و به سبب اینكه دیگه تحمل این اوضاع رو نداشتن، آب پاكی رو مشایعت فرمودن، تا روی دستان امیر و خانواده اش ریخته بشه و قبل از اینكه عید هزار و چهارصد برسه، برای ندا جون، گل سر سبد خانواده ما، مراسم عروسی مجلل و درخوری گرفته بشه. به قول قدیمی ها، تو گویی اصلا كرونایی وجود نداره! خلاصه امیر و ندا هم كم نگذاشتن و افتادن دنبال كارهای سالن. حالا اینكه چرا امیر، به جای یه سالن مجلل، سراغ یه دامداری رفته، یه سواله...مثل هزاران هزار سوال دیگه..... تهیه كننده: طیبه محمدعلی كارگردان: ایوب آقا خانی هنرمندان: بهناز بستان دوست، مهرخ افضلی نویسنده: زینب آرمند
نمایش خانه بخت كجاست؟- قسمت 2 ندا و امیر، تقریبا پنج ساله كه به عقد همدیگه در اومدن. اما تو این چند سال، هر بار، برنامه ریزی ها انجام شد و قرار شد، یه جشن عروسی بگیرن و برن سر خونه و زندگیشون، به قول پدرم خسرو خان، یا برای خانه بخت، یه مسئله ای پیش اومد و عروسی منتفی شد و ندا هم موند تو خونه و هر بار كه بیرون رفت، یا تو فضای مجازی گشت، یه كارتن اسباب، به بقیه اضافه كرد و این طور شد كه من تقریبا در حال از دست دادن اتاقم هستم. اما حالا وسط این كرونا، اگر یادتون باشه، بابام پیشنهاد یك حركت كاملا انتحاری رو داد و اون اینكه، ندا و امیر قبل از عوض شدن قرن، باید تو دل كرونا یه عروسی مفصل بگیرن و برن خونه بخت اما... تهیه كننده: طیبه محمدعلی كارگردان: ایوب آقا خانی هنرمندان: بهناز بستان دوست، مهرخ افضلی نویسنده: زینب آرمند
نمایش خانه بخت كجاست؟- قسمت 1 سلام من نیما هستم. بهم گفتن، یه چند روزی بیام اینجا و ماجرای یه قسمتی از زندگیمون رو براتون تعریف كنم. یه قسمت خیلی مهم، مربوط به همین روزها... عجیبه، ولی واقعیه... شما هم بشنوید ضرری نمی كنید! حالا تو همین اول كار، نمیخوام پر حرفی كنم تهیه كننده: طیبه محمدعلی كارگردان: ایوب آقا خانی هنرمندان: بهناز بستان دوست، مهرخ افضلی نویسنده: زینب آرمند